تبلیغات
 دوست داران سریال افسانه جومونگ - خلاصه قسمت های سریال افسانه جومونگ
دوست داران سریال افسانه جومونگ

خلاصه قسمت 10 / ده سریال افسانه جومونگ

بانو یوها به  دیدن پرنس تسو  میاد و حال و احوال ازش میگیره و ملکه از بانو یوها ،  حال جومونگ رو میپرسه و بهش میگه که نگران نباشه ، پادشاه جومونگ رو دوباره به قصر بر میگردونه .
وزیر اعظم و یو می یول با هم دیگه پیش پادشاه میرند و یومی یول موضوع زندان مخفی رو از دوباره بیان میکنه و میگه که اون زندان مخصوص قصر پیش گویی بوده و افرادی که به طور معمولی نمیتونند مجازات بشند و از طرفی هم نمیشه اونها رو کشت و باید صبر کرد تا به مرگ عادی بمیرند ، نگه داری میشند . این افراد برای آینده بویو خطرناک بودند و به خاطر همین من از این زندان استفاده کردم و در بین این زندانی ها یکی هست که شما میشناسین و اون هموسو هستش . گیوم وا خیلی جا میخوره و وقتی میفهمه که هموسو زنده هستش ، با عصبانیت به یومی یول میگه که باید با استفاده از قدرتت اونو واسم پیدا کنی .



پادشاه گیوم وا شبانه  بانو یوها  رو صدا میکنه و باهاش درد دل میکنه و میگه که خوابم نمیبره و میخوام یکم نوشیدنی بخورم تا خوابم ببره و بعد با خودشون در مورد هموسو و خاطرات گذشته حرف میزنند و هر دو از عشق به هموسو صحبت میکنند.



جومونگ تصمیم میگیره که به شهر بره تا از مو پال مو شمشیر بگیره و ماری و دو تا برادرهای دیگش هم میگه که برید موسونگ رو پیدا کنید . جومونگ به شهر میاد و یه درگیری براش پیش میاد و سه نفر قصد جوونش رو میکنند ، اما جومونگ سه نفر رو میزنه  و شبانه پیش مو پال مو میاد و ازش درخواست شمشیر میکنه و بعد از یکم درد دل و عذر خواهی ، مو پال مو قبول میکنه  که برای جومونگ شمشیر تهیه کنه .



در قصر ، یانگ پو به تسو میگه که  مجبور شدم و همه چیز رو به وزیر اعظم و کاهن بزرگ گفتم ، تسو به شدت عصبانی میشه و تصمیم میگیره که پیش یومی یول بره ، تسو و یانگ پو به قصر پیش گویی میرند و وزیر رو هم صداش میزنند که بیاد . تسو با حالت نگران از یومی یول و وزیر میپرسه که چیکار میخواین بکنید؟ و اونا در جواب میگن  که ما به پادشاه چیزی نمیگیم ولی  به شما هم کمک نمیکنیم ، و این موضوع رو بی سر و صدا نگه میداریم .



بویونگ پیش هموسو میره و براش غذا میبره و هموسو از بویونگ میخواد که چند تا وسیله برای نوشتن براش بیاره  … از اون طرف موسونگ در حال قمار بازی گیر می افته و میخوان بکشنش که برادراش به دادش میرسن و نجاتش میدند . مو پال مو برای جومونگ شمشیر میاره و  جومونگ شمشیر هارو پیش هموسو میبره و ازش میخواد که هنرهای رزمی رو یاد بده ، هموسو یه نامه به جومونگ میده و میگه که اینو به پدرت ( گیوم وا ) بده  ولی نذار که کسی از این ماجرا با خبر بشه .



یون تابال از مریض بودن پرنس تسو به  سوسانو میگه و میگه که بهتره برای  دیدنش به قصر بری ، چون این کار کاملا به نفع ماست ، سوسانو با اینکه زیاد از تسو خوشش نمیاد ، خلاصه قبول میکنه که به دیدن پرنس تسو بره ، سوسانو با مقداری از گیاهان دارویی به اقامتگاه تسو میره و یکم واسش نقش بازی میکنه که خیلی نگرانت بودم و ...

 

در همین حین ملکه هم میاد و سوسانو رو میبینه و حدس میزنه که سوسانو همون دختری هستش که تسو ازش خوشش اومده . در این ما بین که سوسانو به دیدن تسو میره ، اوته هم میره سر و گوشی آب میده و ته و توش رو در میاره و میفهمه که جومونگ واقعا پرنس هستش و این موضوع رو به سوسانو میگه .



جومونگ شبانه با  پیشکار مادرش (بانو یوها)خارج از قصر قرار میذاره و اون نامه ای رو که هموسو بهش داده بود رو به خدمتکار مادرش میده و میگه که اینو به پادشاه برسون و نذار کسی ، حتی مادرم از این موضوع با خبر بشه  . فردای اون روز یک نامه از طرف یون تا بال در مورد شهر هیون به پادشاه میرسه ، اما همراه نامه ها یک نامه دیگه هم وجود داشت ، درسته ، همون نامه ای که هموسو نوشته بود ، داخل نامه ، هموسو از گیوم وا میخواد که به جایگاه  همیشگی بیاد تا اونو ببینه ، وزیر اعظم از طریق یکی از خدمتکارا اون نامه رو کش میره و میفهمه که گیوم وا با هموسو قرار گذاشته



شبانه ، پادشاه گیوم وا ، به صورت مخفی از قصر خارج میشه ولی وزیر هم که از این موضوع با خبر شده ، بر خلاف خواست و گفته ی یو می یول به قصد کشتن هموسو وارد عمل میشه ، از اون طرف هم که جومونگ و هموسو به محل قرار حرکت میکنند. در میان راه ، هموسو به جومونگ میگه که داره به دیدار گیوم وا میره و میخواد جومونگ رو از چنگال مرگ نجات بده و ازش بپرسه که چرا بیست سال زندانیش کرده . در وسط راه وزیر اعظم که مخفیانه از قصر خارج شده بود ، به  جومونگ و هموسو حمله میکنه ، ولی جومونگ و هموسو از پسشون بر میان و اونارو شکست میدند.
 

هموسو خیال میکنه که این حمله از طرف گیوم وا بوده ، واسه همین از اون محل درو میشه و دیگه به محل قرار نمیره . هموسو که این جریان رو میبینه  تصمیم میگیره که به جومونگ  هنرهای رزمی رو یاد بده .



یون تا بال  ، موپال مو رو دعوت میکنه و سعی میکنه که  مو پال مو رو بخره و بهش پیشنهاد میده که بیاد و برای اونا کار کنه و برای قوم یون تا بال شمشیر بسازه ، اما مو پال مو عصبانی میشه و قبول نمیکنه  و اون محل رو ترک میکنه .


 پرنس یانگ پو و برادر ملکه با توچی یه معامله ای میکنند و قرار میشه که در مقابل مقداری جواهرات ، تجارت بین بویو و هان به توچی واگذار بشه ، در این میان ، بویونگ که میاد از توچی و مهموناش پذیرایی کنه ، پرنس یونگ پو ، بویونگ رو میبینه و شک میکنه بهش



در اواخر قسمت که هفته بعد مفصل تر در موردش میبینیم ، هموسو به جومونگ شمشیر زنی رو یاد میده و مهارتهای جومونگ هموسو رو به تحسین جومونگ وا میداره ...



خلاصه قسمت یازدهم سریال افسانه جومونگ را در هفته بعد ، سه شنبه بخوانید.

خلاصه قسمت 11 / یازدهم سریال افسانه جومونگ

هموسو که تصمیم به آموزش جومونگ گرفته ، براش یک کمان میسازه و میگه که باید خوب تمرین کنی و هر وقت تونستی کمان رو تا آخر بکشی ، بهت تیر اندازی رو هم یاد میدم . جومونگ در همین حین به صورت آزمایشی کمان رو میکشه و به راحتی تا آخر کمان کش میاد و تیر رو پرتاپ میکنه ، هموسو شگفت زده و متحیر میمونه



پرنس یونگ پو که در اقامتگاه  توچی به سر میبرد ، بویونگ رو میبینه و میشناستش ، یکم بهش دری وری میگه و میذاره میره ، موضوع اینجا جالب میشه ، بویونگ برای اینکه این خبر رو به جومونگ برسونه ، به کوه میره تا جومونگ رو ببینه ، در همین حال سوسانو به همراه دوستاش از راه دور در حال مشاهده تمرینات جومونگ بودند که بویونگ سر میرسه و میره سمت جومونگ و خبر رو بهش میده . وقتی بویونگ میخواد از جومونگ خداحافظی کنه ، جومونگ بویونگ رو در آغوش میگیره و بوسش میده ، اینجاست که حال سوسانو که داشت این موضوع رو میدید گرفته میشه.



پرنس تسو  کم کم از بستر بیماری بلند میشه و میره که به کارهاش برسه ، در همین حین یانگ پو رو میبینه و یانگ پو در مورد توچی باهاش صحبت میکنه و میگه که باید تجارت رو از یون تابال بگیریم و به توچی بدیم ، تسو هم که طرفدار سوسانو و یون تا بال بود ، خیلی عصبانی میشه و به یونگ پو می توپه. از اون طرف ماری و دو برادر دیگه پیش جومونگ میان و میگن که ما ها رو پیش سوسانو ببر تا براشون کار کنیم ، این طوری از دست توچی هم در امان خواهیم بود و جومونگ هم قبول میکنه. سوسانو که سخت حالش گرفته ، داشت به درآغوش گرفتن جومونگ و بویونگ فکر میکرد که بهش خبر میرسه که جومونگ اومده به دیدنش ، سوسانو خوشحال به سمت جومونگ میره و جومونگ هم میگه ازت خواهش میکنم که این سه مرد رو در کاروان تجاری خودت راه بده ، سوسانو میگه که این افراد من رو دزدیدند ، نمیتونم فبولشون کنم ، من فقط شمارو قبول میکنم



در این میان جناب آقای تسو وارد منزل یون تا بال میشه و میبینه که جومونگ و سوسانو در حال صحبت هستند . جومونگ خیلی شکه میشه ، اما حرفی نمیزنه و سوسانو به تسو میگه که جومونگ ناجی من هستش و خلاصه سه نفری میرند داخل اتاق و با هم صحبت میکنند.جومونگ از سوسانو میخواد که اونو تسو رو تنهاشون بذاره . وقتی سوسانو میره ، جومونگ به پای تسو می افته و میگه که من میخوام زندگی بکنم و با من کاری نداشته باش ، من دیگه برای تو تهدیدی محسوب نمیشم ، تسو هم در نهایت قبول میکنه که کاری باهاش نداشته باشه



سوسانو هم قبول میکنه که به اون سه نفر کار بده . ماری و دوستاش از اینکه باید در بار بری کار کنند ، عصبانی میشن و میرند سمت جایی که محافظین یون تابال آموزش میبینند و از مسئولش میخوان که اونا رو جزء گارد خانواده یون تابال کنه ، خلاصه بعد از یکم زور بازو نشون دادن و مبارزه ، اوته قبول میکنه که اونارو بپذیره .



گیوم وا ژنرال بویو رو صدا میزنه و جریان زنده بودن هموسو رو بهش میگه و ازش میخواد که پیداش کنه ، وزیر اعظم هم میره پیش یو می یول و بهش میگه که من میخواستم هموسو رو بکشم ، اما نتونستم ، یو می یول عصبانی میشه و میگه که هموسو باید به مرگ طبیعی بمیره ، تو نباید اونو بکشی.
وزیر اعظم یک شخص رو مسئول زیر نظر داشتن یو می یول میذاره ، یو می یول سعی میکنه که جای هموسو رو پیدا کنه ، برای همین از یه دختر ستاره نشان استفاده میکنه.دختر مکان هموسو رو پیدا میکنه و به یو می یول میگه .



یو می یول به سمت کوه میره و هموسو رو میبینه ،  اون جاسوسی هم که از طرف وزیر اعظم یو می یول رو زیر نظر داشت ، یو می یول و هموسو رو میبینه . خلاصه ، یو می یول میاد پیش هموسو و بهش میگه که من به خاطر آینده بویو تورو زندانی کردم و گیوم وا از این موضوع با خبر نیست . یو می یول از هموسو میخواد که بویو رو ترک کنه و بره ، اما هموسو میگه که من باید قبلش گیوم وا رو ببینم و اون باید خودش به من بگه که من باید از بویو برم . یو می یول میگه این کارت باعث میشه که تمامی نقشه های بانو یوها که در حال حاظر زن دوم گیوم وا هستش به هم بریزه ، اینجاست که هموسو میفهمه که جومونگ پسر خودشه و خیلی تعجب میکنه . هموسو از یو می یول میخواد که حداقل یوها رو به دیدن اون بیاره و یو می یول قبول میکنه



جاسوس وزیر اعظم میاد پیشش و موضوع رو بهش میگه ، وزیر اعظم هم پا میشه و میاد پیش پرنس تسو و موضوع زنده بودن هموسو رو بهش میگه و تسو خیلی تعجب میکنه . تسو هم میاد پیش ملکه و جریان هموسو رو ازش میپرسه و ملکه هم میگه که پدرت به بانو یوها علاقه داشت و هموسو هم عاشق یوها بود و  من حدس میزنم که جومونگ پسر هموسو باشه ، اما تو به کسی چیزی نگو



پرنس یانگ پو به اسلحه خانه میره و تمامی شمشیر های سلطنتی رو برای توچی میبره ، مو پال مو سعی میکنه که جلوشو بگیره ، اما یانگ پو تهدیدش میکنه که اگه چیزی بگه میکشتش.این خبر به یون تا بال میرسه و اطرافیان تصمیم میگیرند که این موضوع رو به  تسو بگند ، اما در نهایت یون تا بال مخالفت میکنه و نمیذاره بهش بگن.پرنس تسو ، برادرش رو صدا میزنه و میگه که بدون اینکه پدر بفهمه یه ارتش 200 نفره آماده کن



یو می یول هم  میاد بانو یوها رو میبینه و اونو به کوه میبره تا هموسو ، بانو یوها رو ببینه . لحظه دیدار بعد از 20 سال فرا میرسه ....





خلاصه قسمت دوازده / 12 سریال افسانه جومونگ
دیدار بانو یوها با هموسو - مرگ هموسو - بازگشت جومونگ به قصر

قسمت دوازدهم جومونگ ، خیلی گریه دار بود و باید خودتون ببینید ، فکر نکنم با تعریف بشه این قسمت رو توضیح داد ، ضمن اینکه خود من هم مشتاقم ببینم که صدا و سیما چطور میخواد با سانسور این قسمت رو نشون بده ، چون سانسوریهای زیادی میتونه داشته باشه که بیشتر به جومونگ و مرگ هموسو مربوط میشه . به خلاصه قسمت دوازدهم سریال جومونگ میپردازیم ...
خوب خدا رو شکر بانو یوها موفق به دیدار عشق قدیمیش یعنی هموسو میشه و با خوشحالی هموسو رو در آغوش میگیره ، بعد از دیدار هم ، یوها و هموسو با هم صحبت میکنند و یوها برای هموسو همه چیز رو تعریف میکنه و میگه که اون زمانی که تو دستگیر شدی ، من از تو باردار شدم وبعد از نبودنت تصمیم گرفتم جومونگ رو بزرگ کنم تا انتقام تورو بگیره . هموسو هم میگه که من با جومونگ در غار زندانی بودم و اونو میشناسمش ، یوها میگه که به جومونگ میگم که تو پدرشی ، اما هموسو نمیذاره ...

http://www.jumong.ir/photos/3198467-jumong.ir-part12-s1.jpg

باتو یوها میاد پیش گیوم وا و بهش میگه که من هموسو رو دیدم و میخوام باقی عمر خودم رو در کنار هموسو زندگی کنم ، شاه هم میگه شما هرجا که بخواین با پشتیبانی من میتونید زندگی کنید .

http://www.jumong.ir/photos/2650806-jumong.ir-part12-s2.jpg

هموسو حالا که فهمیده جومونگ پسرش هستش و بانو یوها رو دیده ، جومونگ رو نصیحت میکنه و میگه که مواظب مادرت باش ، اون باید زن خوبی باشه و الان نگرانت هستش ، برو به دیدارش و  جویای حالش شو ، جومونگ هم  قبول میکنه و با خوشحالی به سمت مادرش میره و هموسو تنها میمونه .

http://www.jumong.ir/photos/9628513-jumong.ir-part12-s3.jpg

تسو و یانگ پو و ارتش 200 نفری به سمت کوهی که هموسو در اونجا هست میرند و خودشون رو مخفی میکنند تا بهش حمله کنند. همزمان با اونها گیوم وا به همراه بانو یوها هم به سمت هوسو میرند تا اونو ببیند . جومونگ هم که بی خبر از همه جا به سمت قصر میره ، اما در وسط راه ماری ، اویی و دیگر برادرش رو میبینه که داشتن به سمت جومونگ به کوه می اومدند ، خلاصه سه برادر به جومونگ میگن که یه ارتش 200 نفری  داشت به سمت همونجایی که تو بودی میرفت

 http://www.jumong.ir/photos/2124400-jumong.ir-part12-s4.jpg

جومونگ که میبینه استادش ( هموسو ) تنهاست به سرعت به سمت مخفیگاهشون بر میگرده و میبینه که تسو و یونگ ب همراه 200 نفر از ارتش  دارند به هموسو حمله میکنند و میره که به هموسو کمک بکنه ، اما سه برادر نمیذارند و میگن که خطرناکه ، اما جومونگ گوش نمیده و اویی به مجبور از پشت میزنه به سرش و بیهوشش میکنند.و در نهایت تسو ، هموسو رو میکشه


http://www.jumong.ir/photos/6325822-jumong.ir-part12-s5.jpg

یوها و گیوم وا به مخفیگاه هموسو میرسند ، اما متاسفانه دیر میرسند و زمانی میرسند که هموسو مرده . گیوم وا و بانو یوها خیلی گریه میکنند . از اون طرف جومونگ به هوش میاد و میفهمه که هموسو رو کشتن دیوانه میشه و به کلبه بر میگرده ، اما هموسو رو نمیبینه .  در نهایت با گریه و زاری های یوها هموسو رو تشییع میکنند .

http://www.jumong.ir/photos/1111156-jumong.ir-part12-s6.jpg

http://www.jumong.ir/photos/4107427-jumong.ir-part12-s7.jpg

وزیر اعظم پیش یو می یول میاد و بهش میگه که تسو ، هموسو رو کشته و شاه هم اگه بفهمه ، کاری نمیتونه بکنه ، چون تسو پسر اونه . جومونگ همش خیال میکنه که تسو برای کشتن اون به اون کلبه و هموسو حمله کرده ، در صورتی که تسو به تحریک وزیر اعظم برای کشتن هموسو به اون کلبه رفته بود و از اینکه جومونگ هم با هموسو باشه ، خبر نداشت .

http://www.jumong.ir/photos/9066788-jumong.ir-part12-s8.jpg

بانو یوها سخت مریض میشه و ملکه و برادرش از این مریضی خیلی خوشحال میشن ، ملکه تصمیم میگیره برای زخم زبون زدن پیش بانو یوها بره ، اما بانو یوها قبول نمیکنه و ملکه به زور خودش وارد میشه و بانو یوها هم محلش نمیذاره .
ژنرال به پادشاه خبر میده که زمانیکه شما به دیدن هموسو رفته بودید ، یه ارتش 200 نفری از قصر بیرون رفته و گیوم وا شک میکنه و ته و توش رو در میاره و میفهمه که کار یانگ پو بوده ، یانگ پو هم نگران به سمت تسو میاد و موضوع رو بهش میگه و  تسو هم میگه که من خودم مسئولیتش رو به عهده میگیرم . خلاصه زمان بازخواهی یونگ پو ، تسو از راه میرسه و به پادشاه گیوم وا میگه که من میخوام براتون چیزی رو توضیح بدم و میخوام با هم تنها صحبت کنیم ، خلاصه جریان واقعی رو تعریف میکنه و میگه که من هموسو رو کشتم و همش به خاطر بویو و تو بوده ، شاه خیلی عصبانی میشه ، اما تسو رو نمیکشه

http://www.jumong.ir/photos/8020950-jumong.ir-part12-s10.jpg

شاه به ملاقات بانو یوها  میاد و باهاش درد دل میکنه و بعد دستور میده که جومونگ رو پیداش کنند و به قصر بیارنش

http://www.jumong.ir/photos/239987-jumong.ir-part12-s11.jpg

 جومونگ که از جریان کشته شدن هموسو خیلی عذاب میبینه ، خودش رو به دست شراب و زن های میخونه سپرده و غرق در شراب هستش ، این صحنه ها توصیف خوبی نداره که براتون شرح بدم . خلاصه فرستاده ی پادشاه خبر رو به جومونگ میرسونه ، اما جومونگ میگه که من دیگه بر نمیگردم ، تا اینکه شاه تصمیم میگیره خودش شخصا به دیدار جومونگ بره ....

http://www.jumong.ir/photos/9006809-jumong.ir-part12-s12.jpg


خلاصه قسمت 13 / سیزدهم سریال افسانه جومونگ

جومونگ بعد از مبارزه  با افراد توچی و پیروز شدن در مقابل اونها ، به شاه برخورد میکنه و با شاه میشینن و حرف میزنن و گیوم وا به جومونگ میگه که مادرت سخت مریضه و به قصر برگرد. یونگ پو هم که نقشه حمله به جومونگ رو توسط افراد توچی کشیده بود ، در اون محل بود و شاه  و جومونگ رو میبینه. جومونگ به قصر بر میگرده و میاد پیش مادرش ، از اون طرف یونگ پو خبر برگشتن جومونگ رو به ملکه و تسو میده و میگه که پادشاه خودش شخصا برای برگشتنش به بیرون از قصر رفته . تسو هم به یونگ پو میگه که دیگه فکر کشتن جومونگ رو از سرت بیرون بیار . تسو از اینکه جومونگ برگشته و ممکنه که جاشو بگیره خیلی نگرانه و از طرفی هم حدس میزنه که اون ممکن پسر هموسو باشه ، به همین دلیل این موضوع رو با وزیر اعظم در میان میذاره و ازش کمک میخواد .

http://www.jumong.ir/photos/421361-jumong.ir-part13-1.jpg

جومونگ برای مادرش دارو درست میکنه و ازش مراقبت میکنه و به یاد حرف هموسو می افته که میگه تو باید از مادرت محافظت کنی . یو ها هم همین طور به یاد اون روزی که با هموسو بود می افته و به جومونگ میگه که تو باید خودت رو محکمتر کنی تا برای آینده آماده بشی و ماموریتی رو که من بهت میدم به پایان برسونی.
همون طور که در قسمت دوازدهم سریال افسانه جومونگ دیدید ، یون تابال به مو پال مو میگه که من از عدم موفقیت تو در ساختن شمشیر سخت تر خبر دارم و اگر با ما همکاری کنی ، ما هم رمز سخت شدن شمشیر رو بهت یاد میدم . مو پال مو به خاطر همین موضوع بر میگرده پیش یون تا بال ، یون تا بال هم دست به سرش میکنه و میگه که چند روز دیگه بیا .

http://www.jumong.ir/photos/2143460-jumong.ir-part13-2.jpg

مو پال مو در حال بیرون اومدن از کارگاه آهنگری ، جومونگ رو میبینه و میگه که حرف خصوصی باهاتون دارم ، خلاصه به خونه مو پال مو میرند و موپال مو به جومونگ میگه که پرنس یونگ پو و وزیر قصر شمشیر هار و قاچاق میکنند. جومونگ هم میگه که موضوع رو مخفی نگه دار تا به موقع خودم اقدام کنم

http://www.jumong.ir/photos/5964465-jumong.ir-part13-3.jpg

جومونگ پیش شاه میاد و خبر سلامتی مادرش رو به شاه میده . شاه هم در مورد مهارت هاش ازش سوال میکنه و میگه که مهارت هات بالا رفته ، چطور به این سطح بالا رسیدی ؟؟ جومونگ هم در مورد هموسو براش میگه و میگه که اون میگفت که با شما در ارتش دامول بوده، خلاصه گیوم وا میفهمه که اون طرفش هموسو بوده .

http://www.jumong.ir/photos/9593304-jumong.ir-part13-4.jpg 

شاه همه رو به پیش خودش فرا میخونه . به همه میگه که هدفش از فراخوندنشون ، انتخاب ولیعهد هستش . خلاصه رو به سه برادر میکنه و میگه که شما برای ولیعهدی باید با هم رقابت بکنید تا من تشخیص بدم که کدومتون برای ولیعهدی مناسبید . ملکه و برادرش مخالفت میکنند ، اما تسو و یانگ پو قبول میکنند و جومونگ هم به پادشاه میگه که من هنوز یه مرد واقعی نشدم و میخوام از قصر بیرون برم تا مرد بر گردم و شاه قبول میکنه .

http://www.jumong.ir/photos/425180-jumong.ir-part13-5.jpg

ملکه از اینکه تسو رقابت رو قبول کرده عصبانی میشه ، یو می یول هم از اینکه پادشاه بدون مشورت اون تصمیم به این کار گرفته ، خیلی عصبانی میشه

http://www.jumong.ir/photos/7530315-jumong.ir-part13-6.jpg
به عموی ملگه خبر میدند که شاه برای تعیین ولیعهد گفته که با هم باید رقابت کنند، واسه همین عموی ملکه پا میشه و میاد بویو ، به درخواست ملکه و برادرش میره با پادشاه در مورد ولیعهدی تسو صحبت میکنه ، اما شاه قبول نمیکنه و اجازه صحبت رو بهش نمیده .

http://www.jumong.ir/photos/2399389-jumong.ir-part13-7.jpg

یوتگ پو شمشیرهای قاچاق رو برای توچی میبره .توچی هم برای معامله شمشیر ها با قوم  اوک جو  افرادش رو میفرسته ، اما وقت معامله شمشیرها ، افراد هیون تو سر میرسند و افراد توچی عقب نشینی میکنند . خلاصه شمشیرهای بویو به دست فرمانده هیون تو که دوست قدیمی گیوم وا بود میرسه و اونم  یک نامه به بویو میفرسته و میگه شما شمشیراوتنو به اوک جو دادید و ما تجارت با شما رو قطع میکنیم و شاه بویو باید به هیون تو بیاد .

http://www.jumong.ir/photos/6118313-jumong.ir-part13-9.jpg

شاه مامور آهنگری  یعنی مو پال مو رو صدا میزنه و ازش بازخواست میکنه ، اما مو پال مو به یاد حرف جومونگ م افته و موضوع رو لو نمیده ، خلاصه یانگ پو هم این موضوع رو انکار میکنه و وزیر قصر هم میاد صحبت میکنه و ماست مالی میشه موضوع تا اینکه یو می یول میاد پیش شاه و بهش میگه که نمک خیلی واسه مردم مهمه و مصلحت اینه که شما به هیون تو برید .

http://www.jumong.ir/photos/9536252-jumong.ir-part13-10.jpg

یونگ پو میاد پیش توچی و تهدیدش میکنه و میگه که همه مدارک هارو از بین ببر تا کسی نفهمیده . شاه هم در تردید هستش که به هیون تو بره یا نه ، تا اینکه تسو پیش شاه میاد و میگه که من میخوام به جای شما برم پیش یانگ جونگ.شاه هم قبول میکنه.خلاصه تسو به سمت هیون تو میره و جومونگ هم از قصر خارج میشه

http://www.jumong.ir/photos/5259066-jumong.ir-part13-11.jpg

جومونگ به خونه یون تا بال میره و  ازش میخواد که اونو به عنوان کارگر شرکت تجاریشون قبول کنه ، یون تابال تعجب میکنه و میگه ....

خلاصه قسمت 14 - چهارده سریال افسانه جومونگ

یون تابال خیلی تعجب میکنه و شما باید به فکر ولیعهدی باشید ، نه اینکه اینجا کار کنید ، جومونگ هم میگه من میخوام راه هارو یاد بگیرم و هدف مخصوص به خودم رو دارم ، خلاصه یون تا بال با مشورت دخترش و اعضاش تصمیم میگیره که اونو قبول کنه . این خبر که جومونگ به عنوان کارگر یون تا بال داره واسش کار میکنه به شاه میرسه و شاه هم میره پیش بانو یوها و موضوع رو بهش میگه . یوها هم میگه که من به جومونگ اعتماد دارم اون میدونه که چیکار داره میکنه. 

http://www.jumong.ir/photos/661433-jumong.ir-p14-s1.jpg

همینطور که در قسمت قبل دیدید تسو و وزیر اعظم به دیدن فرمانده شهر هیون تو ( یانگ جونگ ) میرند . یانگ جونگ هم اسقبال خوبی از اونا نمیکنه و میگه که خود شاه ( گیوم وا ) باید بیاد اینجا و بعدش خواسته های امپراطور ما رو تصدیق کنه تا ما از جنگ با شما دست برداریم . تسو از این جریان و تحقیر خیلی عصبانی میشه و به فکر چاره می افته .

http://www.jumong.ir/photos/1177207-jumong.ir-p14-s2.jpg

بر میگردیم به بویو ... توچی که همچنان از حمایت شاهزاده یونگ پو برخوردار هستش ، به یونگ پو پیشنهاد کمک میده و میگه که ما میدونیم که شما از طرف هان تحریم شدین و قحطی نمک اومده ، اما من برای شما نمک قاچاق میکنم و بهتون میدم تا شما نمک بویو رو  تامین کنید و نظر شاه رو به خودتون و ولیعهدی جلب کنید . یونگ پو هم قبول میکنه . یومی یول پیش گیوم وا میاد و بهش میگه که شما برای انتخاب ولیعهدی با من مشورت نکردید و فکر نکنم که این به صلاحتون باشه ، گیوم وا هم میگه که من همیشه به تو اعتماد داشتم و باهات درد دل میکردم ، اما تو از اعتماد من سو استفاده کردی و هموسو رو بیست سال از من مخفی نگه داشتی و در نهایت باعث کشتنش شدی از این به بعد با تو در هر اموری مشورت نمیکنم. یومی یول هم عصبانی میشه و همه ی پیشگو ها رو احضار میکنه .

http://www.jumong.ir/photos/3832717-jumong.ir-p14-s3.jpg

توچی یک نامه برای  یون تابال مینویسه واز اون میخواد که نمک هایی رو که ازشون گرفته ، بهشون پس بده وگرنه با اونا وارد جنگ میشه ، بعد نامه رو به بویونگ میده و میگه اینو به خونه یون تابال ببر . یون تابال اول قبول میکنه که نمک ها رو بهشون پس بده . اما بعد از مدتی و با مشورت سایونگ  کمی دچار تردید میشه و دست نگه میداره .

http://www.jumong.ir/photos/7756086-jumong.ir-p14-s4.jpg

سوسانو  به سمت جومونگ میره و  بهش میگه که شاهزاده تسو در شهر هیون تو هستش و میخواد با فرماندار اونجا مشکلات بویو و هیون تو رو حل کنه ، یونگ پو هم میخواد با رفع مشکل نمک ، اعتماد شاه رو جلب کنه ، تو برای ولیعهدی نمیخوای اقدامی کنی ؟ و بعدش بهش میگه که اگه بخوای ولیعهد بشی من میتونم کمکت کنم . اما جومونگ میگه که من هیچ قابلیتی ندارم و به درد این کار نمیخورم

http://www.jumong.ir/photos/5090084-jumong.ir-p14-s5.jpg

تسو که در هیون تو هستش ، همش سعی به حل اختلاف داره ، اما یانگ جونگ محلش نمیذاره ، تا اینکه تسو یه تصمیم تنفر انگیز میگیره و به همراه  محافظش مخفیانه به بویو بر میگرده ، جومونگ هم تصمیمش رو میگیره و قصد میکنه که ولیعهد بشه . برای همین موسونگ و ماری و اویی و هیوپ رو یه جا جمع میکنه و موضوع رو بهشون میگه و ازشون میخواد که کمکش کنند و به موسونگ داخل قصر یه پست و مقام خوب میده تا براش جاسوسی کنه .

http://www.jumong.ir/photos/616600-jumong.ir-p14-s6.jpg

تسو و نارو ( محافظ تسو ) به بویو میرسند و میرند به سمت مامور وفادار گیوم وا و تهدید به مرگش میکنند و ازش محل دفن هموسو رو میپرسند و اونم به زور شمشیر محل دفن هموسو رو به تسو میگه. تسو ، محافظش رو به سمت معبدی که هموسو در اونجا دفن بود میفرسته و خودش به اقامتگاه یون تابال میره و مخفیانه به دیدن سوسانو میره تا دل بده و قلوه بگیره

http://www.jumong.ir/photos/5258615-jumong.ir-p14-s7.jpg

در همین حین ، جومونگ به دیدن سوسانو میاد و میبینه که تسو داخل اتاق سوسانو هستش ، خلاصه تسو  سر جومونگ داد میزنه و میگه که تو آبروی ما رو بردی و تخت سلطنتی رو به بازی گرفتی

http://www.jumong.ir/photos/9008865-jumong.ir-p14-s8.jpg

تسو و نارو به اقامتگاه  یانگ جونگ بر میگردند و با یک هدیه به سمتش میرند ، تسو سر ژنرال هموسو رو برای  یانگ جونگ به هدیه میاره و بهش میگه که من هموسو رو کشتم و سر ژنرال هموسو رو به شما تقدیم میکنم تا شما اونو به پادشاه خودتون بدید تا مقامتون بالا بره ، یانگ جونگ هم میگه که من هم به تو کمک میکنم تا ولیعهد بویو بشی .

http://www.jumong.ir/photos/771351-jumong.ir-p14-s9.jpg

توچی هم طبق قولی که به یونگ پو داده بود ، 1000 بسته نمک رو قاچاق میکنه و به یونگ پو میده تا ببره به قصر و نظر پادشاه رو جلب کنه . شاه هم خیلی خوشحال میشه ، دقایقی بعد تسو وارد قصر میشه و به سمت شاه میاد و خبر لغو تحریم تجارت با هان رو بهش میده و با صد هزار کیسه نمک بر میگرده . شاه هم  میدونست  که یانگ جونگ به این راحتی ها قبول نمیکنه ، ازش در مورد این کار پرسید و تسو هم یه مشت دروغ تحویل پادشاه میده

http://www.jumong.ir/photos/2025592-jumong.ir-p14-s10.jpg

سوسانو هم این خبر رو به جومونگ میده ، اما جومونگ بی تفاوت نشون میده و میگه خبر خیلی خوبیه که مشکل بویو حل شده ، از اون طرف هم پیشگو ها به قصر یومی یول میان و یومی یول جریان رو براشون میگه و تصمیم میگیرند که جلوی پادشاه رو بگیرند . در همین حین یکی از فالگیر ها میگه که چند وقت پیش که به دیدن کمان دامول رفته بودم ، دیدم شکسته شده و این برای ما اصلا خوب نیست .

http://www.jumong.ir/photos/5817061-jumong.ir-p14-s11.jpg
 



جومونگ که مهارتش در تیر اندازی بالا رفته ، یون تابال رو مجبور به تحسین جومونگ وا میداره و میگه که زمان به دنیا اومدن سوسانو یک مردی به نام هموسو بود که تیر انداز ماهری بود و قبیله من رو نجات داد و اسمش هموسو بود ، جومونگ هم میگه که هموسو استاد من بود و چند وقت پیش در گذشت . در همین موقع به سوسانو خبر میدند که پرنس تسو میخواد شما رو ببینه . یو می یول هم که خبر شکسته شدن کمان دامول رو شنیده و شدیدا نگران هستش و دنبال این میگرده که چه کسی کمان رو شکسته .

http://www.jumong.ir/photos/9527924-jumong.ir-p15s1.jpg

وزیر اعظم پیش شاه بویو ( گوم وا ) میاد و بهش میگه که یو می یول همه ی پیشگو ها رو داخل قصر جمع کرده ، شاه هم بهش میگه که وقتی تو ( وزیر اعظم ) به شهر - هیون تو - رفتی بودی من به یو می یول گفتم که دیگه در تصمیماتم دخالتش نمیدم و بهش اعتماد ندارم ، چون اون باعث شد که هموسو بیست سال از من دور بمونه و در نهایت بمیره .

http://www.jumong.ir/photos/646853-jumong.ir-p15s2.jpg

سوسانو به قصر بویو و دیدن  تسو میاد و تسو هم به سوسانو ابراز عشق میکنه و هدیه ای بهش میده . سوسانو  بر میگرده و با جومونگ در مورد ولیعهدیش صحبت میکنه و میگه که تو نمیخوای کاری انجام بدی ؟ جومونگ هم میگه برادر هام  نیاز موقتی به نمک رو رفع کردند و این ممکنه که تا همیشه نباشه ، من باید راهی پیدا کنم که نمک رو داخل کشور تولید کنیم تا با این کار بتونم بر اونها غلبه کنم ، اما هنوز راه حل این موضوع رو نمیدونم .

http://www.jumong.ir/photos/3621742-jumong.ir-p15s3.jpg

جومونگ به همراه ماری و اویی و هیوپ به سمت اقامتگاه توچی میره و ازش درخواست میکنه که بویونگ رو آزاد کنه ، اما توچی میگه که اون برده زر خرید من هستش و اونو و برادرهاش رو ده هزار سکه میفروشم بهت ، اگه پولش رو داری بیا ببرش

http://www.jumong.ir/photos/4163612-jumong.ir-p15s4.jpg

یو می یول ، یونگ پو رو احضار میکنه و ازش می پرسه که کمان دامول رو کی شکونده ؟ خلاصه یونگ پو با کلی احمق بازی لو میده که من و تسو نتونستیم اصلا کمان رو ببندیم  ، چه برسه که بشکنیمش . یو می یول دوباره برای پیدا کردن شخصی که کمان دامول رو شکسته از اون دختر ماه نشان استفاده میکنه و دختر متوجه میشه که جومونگ کمان رو شکسته .

http://www.jumong.ir/photos/1374417-jumong.ir-p15s5.jpg

موسونگ و  جومونگ به قصر میان و جومنگ ، موسونگ رو به عنوان رابط ، نگهبان کارگاه آهنگری میکنه و همه دوستاش رو جمع میکنه و بهشون میگه که من باید برای ولیعهدی رقابت کنم و به همین دلیل سعی دارم سلاح های محکم تری با کمک مو پال مو بسازم .

http://www.jumong.ir/photos/3465768-jumong.ir-p15s7.jpg

از اون طرف هم شاه ، مامور قصر رو احضار میکنه و بهش میگه که هر چه سریعتر قاچاق کننده های سلاح ها رو پیدا کن . در این میان شاهزاده تسو مشکوک میشه و به مامورش میگه که در این مورد تحقیق کنه . خلاصه مامورش ( نارو ) متوجه میشه که توچی  پشت این مسئله هستش و جریان رو به تسو میگه ، تسو هم با سربازانش به سمت توچی میره ، توچی هم موضوع رو لو میده و میگه که این کار زیر سر یونگ پو و مامور قصر هستش .  تسو هم میاد و با یونگ پو و برادر ملکه برخورد جدی ای میکنه و میگه که باید هر کسی که در این امر دست داشته و خبر داشته رو از بین ببریم وگرنه پادشاه ما رو میکشه . به همین دلیل تصمیم میگیرند که مو پال مو رو بکشند .

http://www.jumong.ir/photos/1364670-jumong.ir-p15s8.jpg

در همین حال مو پال مو موفق به درست کردن شمشیری میشه که استحکامش بسیار بالا هستش و میخواد که این خبر رو به جومونگ برسونه ، اما در میان راه افراد یونگ پو حمله می کنند و سعی میکنند که مو پال مو رو بکشند ، اما جومونگ به دادشون میرسه و نجاتشون میده . جومونگ حدس میزنه که این کار زیر سر یونگ پو و تسو هستش ، به همین دلیل بر میگرده قصر و به صورت علنی ، برای اولین بار اونارو تهدید میکنه و میگه دیگه ازتون نمیترسم ، اگه یک بار دیگه این کار رو انجام بدید ، تاوانش رو میبینید .
 
http://www.jumong.ir/photos/4554150-jumong.ir-p15s9.jpg

جومونگ پیش مادرش میره و کمی درد دل باهاش میکنه و ناگهان بانو یوها از گذشته و پدرش ( رئیس قبیله هابک ) حرف میزنه و در مورد قبیله گوسان صحبت میکنه و میگه که پدر بزرگت  از کوهی پر از نمک در اون قبیله صحبت میکرد ، اما من نمیدونم که حقیقت داشته باشه ، به خاطر همین جومونگ به ماری و برادراش دستور میده تا فردی رو  که اهل گوسان باشه رو پیدا کنه تا ازش سوال کنه .

http://www.jumong.ir/photos/2846798-jumong.ir-p15s1.jpg

ماری و افرادش یک نفر از اهل گوسان رو پیدا میکنند و پیش جومونگ می برند ، جومونگ هم پیش سوسانو میره و بهش میگه که خانم میخواستم با شما معامله ای کنم ... سه شنبه هفته بعد خلاصه قسمت شانزدهم سریال جومونگ رو بخونید تا ببینید چه معامله ای ....

http://www.jumong.ir/photos/6475382-jumong.ir-p15s10.jpg



قسمت 16 - شانزده جومونگ

خوب همونطوری که دیدید جومونگ پیش سوسانو میاد و بهش پیشنهاد رفتن به کشور گوسان رو میده تا  با هم به کوه نمک برند و نمک بیارند . اما خوب ، دقیقا مطمئن نیستند که آیا چنین کوهی وجود داره یا نه . خلاصه سوسانو با کلی حرف زدن و صحبت با یون تابال موافقت رفتن به گوسان رو میگیره و بر خلاف تمامی تلاش ها و نگرانی هایی که اوته و سایونگ داشتند نظر یون تابال و سوسانو عوض نمیشه . او یی و ماری و هیوپ هم همسفر جومونگ میشند .

http://www.jumong.ir/photos/8141989-jumong.ir-p16-s1.jpg

جومونگ پیش بانو یوها میاد و برای رفتن ازش خدا حافظی میکنه و وقت خداحافظی یوها همون انگشتری رو که هموسو به اون داده بود رو به جومومنگ میده و میگه که این انگشتر رو به دختری بده که فکر میکنی دوسش داری . بعد از اون جومونگ پیش مو پال مو و موسونگ میره و میگه که در نبود من باید مراقب اوضاع باشید . مو پال مو هم از درست کردن یه شمشیر که قدرت زیادی نسبت به شمشیرهای دیگه داره باهاش صحبت میکنه و میگه این شمشیر اتفاقی درست شده و من نحوه صحیحش رو بلد نیستم . اما در آینده نزدیک یاد خواهم گرفت . 

http://www.jumong.ir/photos/444980-jumong.ir-p16-s2.jpg

گوم وا و بانو یوها با هم در مورد جومونگ و کارهاش صحبت میکنند و امیدوارند که بیرون موندن از قصر برای جومونگ آموزنده باشه . در همین حین یو می یول به اقامتگاه بانو یوها میاد و اسرار داره که ببینتش ، شاه یکم مخالفت میکنه و نمیذاره ، اما خلاصه اجازه میده و یو می یول هم میاد بهشون میگه که کمان دامول شکسته و این برای آینده بویو خطر داره . اما گوم وا ( شاه )  میگه که این کارها دیگه به قصر پیشگویی و شما مربوط نیست و همه چیز از این به بعد دست خودم هستش .

http://www.jumong.ir/photos/2062433-jumong.ir-p16-s3.jpg

یو می یولی هم به ظاهر برای نجات خودشونو بویو یه مراسم داخل قصر به پا میکنه . خلاصه  جومونگ و کاروان یون تا بال به رهبری سوسانو راهی سفر به  گوسان برای به دست آوردن نمک میشند . در وقت رفتن هم جومونگ به بویونگ قول میده که پول آزاد شدنش رو فراهم کنه . خبر رفتن کاروان یون تا بال به توچی هم میرسه .

http://www.jumong.ir/photos/5532757-jumong.ir-p16-s4.jpg

وزیر پیش شاه میاد و بهش میگه که الان سه روز هستش که یو می یول مراسم به پا کرده ، اما شما به قصر اونا سر نزدید ، گوم وا هم میگه که دیگه از اونا حرفی نزن . بعد هم در مورد ملاقات فرمانده هیون تو با هنگ این صحبت میشه و تسو میگه که  من خودم شخصا برای پی گیری این موضوع  پیش یون تا بال میرم و موضوع رو میفهمم . بعد از پایان مراسم  هم یونگ پو به تسو میگه که کمان دامول شکسته و من به یو می یول گفتم که ما نتونستیم کمان رو جا بزنیم . تسو هم از شنیدن این موضوع عصبانی میشه و به شدت به یونگ پو می توپه .

http://www.jumong.ir/photos/4262734-jumong.ir-p16-s5.jpg

تسو پیش یون تا بال میاد تا ازش در مورد دیدار فرمانده هنگ این و هیون تو بپرسه ، بعدش سراغ  سوسانو رو از یون تا بال میگیره ، اما میفهمه که سوسانو با جومونگ به گوسان رفته و یکم بگی نگی حالش گرفته میشه . تسو هم با یون تابال وارد بحث میشه و میگه که میدونستی که سوسونو ، جومونگ رو میشناسه از قبل ؟ یون تا بال هم میگه که بله ، زمانی که جومونگ در باتلاق گیر کرده بود ، سوسانو نجاتش داد و این سوسانو بود که اون رو به کوه شیجو برد . اینجاست که تسو میفهمه که جومونگ به کوه شیجو رفته و ممکنه که اون کمان دامول رو شکسته باشه .

http://www.jumong.ir/photos/4017628-jumong.ir-p16-s6.jpg

گروه تجاری یون تا بال و جومونگ که راهی گوسان هستند ، شبانه جایی اتراق میکنند . تا اینکه نیمه های شب جومونگ بی خوابی به سرش میزنه و میره کنار آتیش میشینه ، سوسانو هم از خدا خواسته ، وقتی میبینه که جومونگ تنهاست ، میاد کنارش میشینه و دل میدن و قلوه میگیرند و خاطره اون روزهایی که سوسانو ، جومونگ رو نجات داد رو به یاد میارند .

http://www.jumong.ir/photos/928279-jumong.ir-p16-s7.jpg

در بویو هم  یه اتفاق عجیب می افته و اونم اینه که فرمانده هیون تو سر زده به بوی و میاد و پیش شاه ( گوم وا ) ادای احترام میکنه .

http://www.jumong.ir/photos/6051504-jumong.ir-p16-s8.jpg

کاروان تجاری سوسانو و جومونگ هم به هنگ این میرسند و اونجا استراحت میکنند . اما چون سوسانو قبلا  فرمانده نظامی هنگ این رو میخواست بکشه ، سربازانش شناسایش میکنند و شبانه قصد جون سوسانو رو میکنند ، اما جومونگ مثل همیشه به کمک سوسانو میاد

http://www.jumong.ir/photos/7871954-jumong.ir-p16-s9.jpg

قسمت هفده - 17 جومونگ

بــــله ، داشتم واستون میگفتم ، فرشته نجات سوسانو یعنی آقای پرنس جومونگ سر میرسه و جون سوسانو رو نجات میده . چند نفری میمیرند و چند نفری هم فرار میکنند . فردی که مرده بود توسط سایونگ شناسایی میشه و میفهمند که یکی از سربازان سپاه هنگ – این هستش . خلاصه با پی گیر های به عمل اومده میفهمند که رئیس سپاه  هنگ این به علت یک سری خیانت ها از کار بر کنار شده و الان با سربازانش یک گروه شورشی و خطرناک رو به راه انداختند . به همین دلیل سایونگ پیشنهاد میکنه که بهتره به بویو برگردیم ، وگرنه توسط شورشی ها کشته  خواهیم شد . سوسانو هم در شک میمونه ....

http://www.jumong.ir/photos/122517-www.jumong.ir-p17-s1.jpg

جومونگ تصمیم میگیره که به جایگاه  شورشی ها بره تا از قدرت و تعداد اونا خبری به دست بیاره  .  و اما میرسیم به یانگ جونگ که سر زده به بویو اومده ، یانگ جونگ پیش شاه میاد و بهش میگه که ما میخواهیم وارد جنگ با یه سپاهی در جنوب بشیم و اگر کشور بویو به ما ده هزار سرباز بده ، مشکلات ما بکلی تمام میشه . از اون طرف هم تسو که طرفدار یانگ جونگ هستش سعی میکنه که پدرش رو متقاعد کنه که به سپاه هان سرباز اعزام کنه ، اما گوم وا هنوز تردید داره . جومونگ هم به همراه ماری و اویی و هیوپ آمار گروه شورشی رو در میاره  و میفهمه که اونا افرادی رو که میگیرند برای برده فروشی نگه میدارند و اموالشون رو غارت میکنند

http://www.jumong.ir/photos/2253586-www.jumong.ir-p17-s2.jpg

فرمانده شورشی ها هم  کاروان تجاری سوسانو رو تحت نظر میگیره و به سربازانش میگه که به محض حرکت کاروان تجاری به اونا حمله کنید و سوسانو رو زنده برای من بیارید .. اون طرف هم که سوسانو از موضوع خبر داره که با حرکتش به گوسان ممکنه که جون کارگر هاش به خطر بیافته ، تصمیم میگیره که بر گرده به بویو ، اما جومونگ میگه که اگه امکان داره یه دو روزی به من فرصت بده تا خودم موضوع رو حل کنم . سوسانو هم موافقت میکنه

http://www.jumong.ir/photos/199675-www.jumong.ir-p17-s3.jpg

جومونگ و ماری و اویی و هیوپ با هم تصمیم میگیرند که به مخفیگاه شورشی ها برند و به خاطر همین نقشه میکشند که به صورت یه گروه تجاری 4 نفره از گذرگاه شورشی ها عبور کنند تا شورشی ها اونا رو دستگیر کنند و اونا رو به عنوان برده به مخفیگاهشون ببرند و جومونگ و یاراش هم شبانه خودشونو از زندان شورشی ها نجات بدند و برند سر وقت رئیس شورشی ها و از شرش خلاص بشند . این نقشه اونا عملی میشه و به عنوان برده  به زندان شورشی ها می افتند .  این خبر به سوسانو هم میرسه و اون هم خیلی نگران میشه

http://www.jumong.ir/photos/9067845-www.jumong.ir-p17-s4.jpg

همه چیز داشت خوب پیش میرفت تا اینکه هان دانگ ( زیر دست توچی ) برای خرید برده ها پیش رئیس شورشی ها میاد .و  متاسفانه جومونگ رو شناسایی میکنه و به رئیس شورشی ها خبر میده . شب که میرسه جومونگ و دوستاش از زندان فرار میکنند تا نقشه کشته شدن رئیس شورشی ها رو عملی کنند، اما رو دست میخورن و باز هم گیر می افتند

http://www.jumong.ir/photos/7018413-www.jumong.ir-p17-s5.jpg

 هان دانگ هم کارش پیش شورشی ها تموم میشه و به رئیسشون میگه که اگه اونا رو بکشید رئیس ما ( توچی ) پول خوبی به شما میده ، خلاصه با همون خیال به بویو بر میگرده و به توچی این خبر رو میده ، توچی هم خوشحال میشه و میره پیش پرنس یونگ پو . در این میان که توچی و هانگ دانگ با هم صحبت میکردند ، بویونگ صداشونو میشنوه و از موضوع با خبر میشه و خیلی ناراحت میشه

http://www.jumong.ir/photos/1593954-www.jumong.ir-p17-s6.jpg

یو می یول هم که در فشارهای مراسم مخصوص به خودش هست ، وسط کار غش میکنه و واسش آب قند میارند . یانگ جونگ هم از اون طرف به تسو فشار میاره که از پدرت ( گوم وا ) ok  رو  بگیر و به هان سرباز بفرست تا روابط بین ما بهتر بشه ، اما تسو کاری از دستش بر نمیاد و شاه هم به صراحت به یانگ جونگ میگه که بهت سرباز نمیدم و اگه کار خطایی کنید با شما وارد جنگ می شیم

http://www.jumong.ir/photos/548856-www.jumong.ir-p17-s7.jpg

یو می یول هم که خبر حمله و جنگ به هان رو میشنوه پیش گوم وا میاد و  ازش گلایه میکنه و میگه که من ده روز عبادت میکردم ، اما شما یکبار هم به دیدن من نیومدید . من تمام عمرم رو وقف شما کردم و حتی زمانی که روحانی نبودم به شما علاقه داشتم . گوم وا هم میگه که به خاطر ظلمی که شما در حق هموسو کردید ، شما رو نمی بخشم

http://www.jumong.ir/photos/1692318-www.jumong.ir-p17-s8.jpg

بر میگردیم به قبیله هنگ – این ، سوسانو و کاروانش منتظر بازگشت جومونگ هستند ، اما جومونگ دست شورشی هاست و سوسانو تصمیم میگیره که  خودش شخصا به اقامتگاه شورشی ها بره و باهاشون معامله کنه . خلاصه به پایگاهشون میره و میگه که میخوام با سر دسته راهزن ها صحبت کنم اما اونا میگن که رئیسمون نیستش فعلا و شما باید تا زمان اومدن رئیسمون زندانی بمونید

http://www.jumong.ir/photos/6134390-www.jumong.ir-p17-s9.jpg

سوسانو و جومونگ در یک بند با هم زندانی میشن و جومونگ از وضع پیش اومده اظهار ناراحتی میکنه و عذر خواهی میکنه ، اما سوسانو کارش از این حرفا گذشته و به کل عاشق شده و در جواب میگه که من زندگی خودم رو می دم تا تو زنده بمونی ، حتی اگه در این راه بمیرم هم هرگز پشیمان نمیشم . جومونگ هم میگه که منم .....

http://www.jumong.ir/photos/1074601-www.jumong.ir-p17-s10.jpg

خوب دیگه باقیش بمونه سر خلاصه قسمت هیجدهم جومونگ ، سه شنبه هفته آینده . شاد و سر بلند باشید

درباره وبلاگ

سریال تاریخی رزمی افسانه جومونگ یا جومانگ یک سریال کره ای بسیار پرطرفدار در سراسر جهان می باشد . این سریال 81 قسمتی در حال حاظر در کشور های زیادی از دنیا پخش شده و در اکثر آنها جزء محبوب ترین سریال های پخش شده در آن کشور می باشد و در کشور کره هنوز مقام اول را در این مورد داراست .
در حال حاظر این سریال جذاب و دیدنی با بازی بازیگران مشهور کشور کره جنوبی هر سه شنبه ساعت 20 از شبکه سوم سیما پخش می شود و ما در این سابت با عنوان طرفداران این سریال محبوب به فعالیت در این زمینه مشغولیم .
پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
جستجو
آخرين مطالب
آرشيو
نويسندگان
پيوند ها
صفحات جانبي
نظر سنجي
وبلاگ را چطور میبینید؟






آمار سايت
بازديدهاي امروز : نفر
بازديدهاي ديروز : نفر
كل بازديدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

گسترده ترین سیستم خدمات خرید و فروش اینترنتی